نسل ما، نسل خوشی‌های مسخره بود: قِل دادن كپسول گاز با كَف پا تو كوچه، پيدا كردن الاغ تو بيسكوييت باغ‌وحشی، خنديدن به چُست و چابك، همه‌ی اينا يه طرف، ولی هنوز نمي‌فهمم چطوری حاضر می‌شديم اين حجم از دودِ توی تونل رو ‌بخوريم تا يه جيغِ بلند بزنيم، يه جيغِ بلند كه بعدش چشمامون سياهی بره و همه­چی رو دودی ببينيم.

0 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید