تمام وجودش به لرزه در آمده بود. انگشت نشانه‌ی او انگار یخ زده بود. نمی‌توانست ماشه را بچکاند. از دستور تمرد کرد. ظهر همان روز دادگاهی شد و  فردای آن روز  پیش از طلوع آفتاب تیرباران؛ آن روز دست هیچ‌کس نلرزید.

0 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید