وقتی می‌رفتم تازه بولدوزرها به جان خانه‌ی پیرمرد افتاده بودند‌. وقتی برگشتم به‌جای آن خانه حیاط‌دار، به‌جای آن حوض کاشی‌کاری‌شده، برجی روبه‌روی آپارتمان ما سبز شده بود. باران می‌آمد و دلم بدجوری گرفته بود. دیگر نمی‌توانستم کوه‌های پر از برف را ببینم.

0 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

می خواهید در گفت و گو شرکت کنید؟
خیالتان راحت باشد :)

دیدگاهتان را بنویسید